السيد محمد حسين الطهراني

316

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

معناى آن استفاده مجّانى و بلاعوض از دسترنج مردم است . و در حقيقت استخدام و به بيگارى كشيدن شخص مظلوم است در برابر شخص ظالم و ستمگر . شخص رباخوار بهره‌اى را كه ميستاند ، در برابر هيچ است . زيرا مقدار قرضى را كه داده است باز ستانده است ؛ زياده بر آن چه معنى دارد ؟ ! بخلاف بيع و شِرَى : خريد و فروشى كه منفعت به إزاء عملى است كه صورت گرفته است . و فى الحقيقة منفعت در برابر مصرف عمرى است كه فروشنده از جان خود مايه گذاشته ، و جنس را تهيّه نموده و عرضه داشته است . لهذا ميبينيم : شخص مشترى بالفطرة و بالوجدان چيزى را كه ميخرد با آنكه ميداند شخص بايع سود ميبرد ، نگران و ملول و خسته نميشود ؛ امّا شخص قرض گيرنده به شخص قرض دهنده ، در مقابل زيادتى را كه ميپردازد ، نگران است ؛ متأسّف و ملول است ، گوئى قارعه‌اى وى را ميكوبد ؛ گرچه اين مقدار زيادتى كم و ناچيز باشد . اين نيست مگر به جهت آنكه وام گيرنده ، در پرداخت اين مقدار ، يك امر تحميلى را مشاهده مىكند كه بر او وارد آمده و تحميل شده است ؛ از هر مذهب و از هر كيش و آئين تفاوت ندارد . و اينست معناى عدم فطرى بودن ، بلكه ضدّ فطرت بودن جميع اقسام ربا و بانك دارى و صرّافى ، گرچه بهره به حدّاقلّ پائين باشد . بانكها و رباخواران دنيا ، جهان را به صورت استثمار و استعمار و استهلاك و استعباد در آورده است . و هزار درجه از زمان رِقّيّت و عبوديّت ، و خريد و فروش غلام و كنيز شخصى شديدتر نموده است . زيرا آن در مواردى خاصّ و افرادى مخصوص صورت ميگرفت ؛ و اين بلعيدن تمام جهان با دسترنج پير و جوان ، زن و مرد ، آمر و مأمور ، رئيس و مرؤوس ، كارفرما و كارمند ؛ با لقمه